به تو عادت کرده ام من
ای به من نزدیکتر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگا هم از تو روشن
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی ارزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه ارزو دارم توسینه
که دوباره چشم من تو را ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل و صحرا می دم
اخه تو رنگ چشات هیبت دنیارودیدم
توی هفت اسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا نازدوچشماتو به دنیا نمی دم
|
به هر دری زدم : سری شکسته شد !
به هر جا که سر زدم : دری بسته شد ! نه دگر در زنم به سری ، نه دگر سر زنم به دری ! که روح دربدرم از سر و در زدن ، خسته شد .......... |
| نرو تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو تو هم مي پوسي ميميري بي من نرو تو هم طاعون غم مي گيري بي من نرو
اه نرو نروتو كه مي دوني من بي تو توبي من يعني حسرت تو كه مي دوني بي جواب مي مونه عشق وعادت تو كه مي دوني كم مي شم تو كه مي دوني كم مي شي تو كه مي دوني هم اغوش غم مي شي نرو اه نرو نرو اما بعضي موقع انسان از چيزاي فرار مي كنه كه به خاطر ديگرا ن واسايش اونهاست چشم پوشيدن از عشق از زندگي و...... اما چه سود همينهايي رو كه دوستشان داري يه روز تنهايت مي گذارند ومي روند نمي شود از كسي گلايه كرد بايد شكر گذار خداوند بود كه مي توانم روي پاي خود بياستي |
زندگی را دوست دارم چون بدون ان عشق نیست
عشق را دوست دارم چون زندگی بدون ان سرابی بیش نیست
دوست دارم عاشق بودن و با تو بودن را
پس بیا با هم کلبه ای بنا کنیم از عشق
بیا تا پیچکی شوم و بیاویزم بر وجود ت
بیا تا عشق را زیر بنای کلبه ای کنیم
بیا کلبه ای بسازیم که هرگز ویرانه ای نداشته باشد.
مرا می بينی و هر دم زيادت می کنی دردم ..
تو را می بينم و ميلم زيادت می شود هردم ..
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری ..
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم ..
تو خورشيد درخشان در قلب منی![]()
|
.: بی وفایی :. |
|
شب بود شمع بود من بودم و غم شب رفت شمع سوخت من ماندم و غم |
من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
توآفتابی ، آفتاب
بر من بتاب
زمستان سرد است
یخهایی تنهاییم را آب کن
از عشقت دریایی بساز
برای من
که انتهایی نداشته باشد
زورق کوچکی
با دستهای پر مهرت بساز
که فقط به اندازه عشق
من و تو باشد
افتاب عشقت را از من دریغ مکن
من به گرمای مهربانی تو محتاجم
نگذار تنهاییم
به وسعت ستاره های اسمان بنشیند
چشمهایت مال منند
با یک دنیا عشق
و همیشه به من می اموزند
که چطور دوستت داشته باشم
افتاب عشقت را از من دریغ مکن
که من محتاجم
عباس شکری
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

| آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین همیشه بودن تو برام سرابه نازنین لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم دیگه چشمات و نبند نگاتو ازم نگیر هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر تو بهونهء قشنگِ زندگیمی نازنین تو یه شعر موندگاری توی قلبم نازنین تو شبای بی کسی مو حسرت و دلواپسی مو تو طلوع خستگی مو که ندیدی نازنین گریه های بی صدا مو نشنیدی نازنین بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین
عباس شکری |
اگر نمی توانی شاهراه باشی
کوره راهی باش
اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش .
کمیت
نشانگر پیروزی ویا ناکامی تو نیست .
بهترین هرآنچه هستی باش .
داگلاس مالوک
***********************************
بهم گفت منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟
گفتم : زندگیمو .
قهرکردو رفت .
اما نمی دونست با رفتنش زندگی ام رو با خودش برد .
***********************************
به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی . به دنبال کسی
باش که نتونی بدون اون زندگی کنی .
شکسپیر
|
تغییر زندگی در هفت روز روز اول (تغییر سرنوشت عاطفی) روز دوم (تغییر سرنوشت جسمانی) روز سوم (تسلط بر روابط)
تغییر در زندگی در هفت روز |
سعی کن که کسی نتواند دل شما را بدست آورد
زیرا
در اولین فرصت می بایست منتظر کباب شدنش باشی
و دمیش می گه که :
سعی کنید افرادی که دریادل هستند را تور نزنید
زیرا
اصلاْ در دل دریایی شان ماهی پیدا نمی کنی !
این سخن مصداق بعضی از دوستان
و عاشقان و معشوق های بیکار هست
که زود به همدیگه دل می بندند....
دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش يا من به ما درد دل افشا كن مداواكردنش با من
اگر گم كردي اي دل كليد استجابت را بيا و يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من
بياور ذره اي اخلاص كه من هستم خريدارش بيفشان قطره اشكي دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد دل برمكن بازآ در اين خانه دق الباب كن واكردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت مي كنم آني طلب كن آنچه خواهي مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حاجت را بياور نيك و بد را جمع، منها كردنش با من
چون خوردي روزي امروز ماراشكرنعمت كن غم فردا را مخور تاًمين فردا كردنش با من
به قرآن آيه رحمت فراوانيست اي انسان بخوان اين آيه را تفسير و معنا كردنش با من
اگر عمري گنه كردي مشو نوميد از رحمت تو نام توبه را بنويس امضا كردنش با من
مثل یک فصل بهار، مثل یک عابر ناب
به نگاهی دل خوش بود، می شود در گذر فاصله ها
یک کمی منصف بود، باید امروز به خود خوب شویم
باید امروز به خود برگردیم، به سفر محتاجیم
می شود زائر شد، باید از راه گذشت یک ترنم باقی است
این صدا را بشنو، این صدای ماه است
این صلای خورشید، این خروش دریاست
این صدای افلاک، این صدای نفس
در تپش ها بنگر، باید از راه گذشت
به وفا چنگ انداخت، به قضا پا بزنیم
ما خود تقدیریم، ما خود دریائیم
ما خود بالائیم پس به بالا برویم
به افق ها برسیم، باید امروز به خود درس دهیم
درسی از خوبی و لطف، درسی از پاکی مهر
می شود عاشق بود ...
می شود صادق بود
***

سلام

_files/ajtcva.jpg)
من مي خوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تومي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم
واسه چي مي خواي كه تنهام بذاري
چرا بايد تو رو از ياد ببرم
يادمه يه روز نشستي روبه روم
گفتي كه محاله از تو بگذرم
بيا با هم آسمونو طي كنيم
تو به من يه فرصت تازه بده
مي دونم كه چشماي عاشق تو
راه و رسم عاشقي رو بلده
توي اين شباي تلخ و سوت و كور
بيا تا خورشيد و پيدا بكنيم
اگه امروزو گرفتن ازمون
بيا فكري واسه فردا بكنيم
من ميخوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تو مي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم
نوشته شده در تاریخ ۷/۱/۸۵
توسط عباس شکری لطفا نظر بده عزیز![]()
![]()
![]()
![]()
صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت
تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا كنم
مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت
تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم
اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت
تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود
خدا لعنتش كنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت
لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن
اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت
خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم
يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت
خدا دوس نداشت بيام پيشت كنار تو باشم
باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت
دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت
سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت
حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت
تو حواس واسم نذاشتي چه كنم از دست تو
اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت
نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم
تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت
يه كم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت
يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
۱) درعرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خردکرد در یک ساعت میشه کسی
رودوست داشت ودریک روزمیشه عاشق شدولی یک عمرطول میکشه تا کسی رو
فراموش کنی .
۲ ) بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکوساکت
بشینی وچیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت
رو داشتی .
۳) دقایقی تو زندگیت هستن که دلت برای کسی اونقدرتنگ میشه که
می خوای اونو ازرویات بیرون بکشی وتوی دنیای واقعی بغلش کنی .
۴) عشق با یه لبخند شروع میشه با یه بوسه رشد میکنه وبا اشک
تموم میشه . روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل
میگیره . نمیشه تاوقتی که دردها ورنجها رو دور نریختی توی زندگی
به درستی پیش بری .
۵) رویایی رو ببین که می خوای ؛ جایی برو که دوست داری ؛ چیزی
باش که می خوای باشی چون فقط یک جون داری



