تبليغاتX
بیا تو عشق کن

زندگی طغيانی است بر تمام درهای بسته وپاسداران زندگی

هر لحظه ای که در تسليم بگذرد لحظه است که بيهودگی و مرگ را طلب می کند

آنچه هر جدائی را تحمل پذير می کند انديشه پايان آن جدائی است

زندگی تنهائی را نفی می کندو عشق بارورترين ميوهای زندگی است

من خوب آگاهم که زندگی يکسر صحنه بازی است

من خوب ميدانم

اما بدان که همه کس برای بازيهای حقير آَفريده نشده است

مرا به بازی کوچک زندگی مکشان

به همه سوی خود بنگر و باز ميگويم مگذار زمان پشيمانی بيافريند

به زندگی بينديش با ميدانهای پهناور

به زندگی بينديش که می خواهد باز بازيگرانش را با دست خويش انتخاب کند

تو امروز بر فراز ايستاده ای که هزاران راه را ميتوان ديد و ديدگان تو به تو امان ميدهند که راهها را تا اعماقشان بپيمائی

در آن لحظهای که تو يک آری را با تمام زندگی تعويض می کنی

در تمام لحظه هائی که تو می دانی می شناسی  و خواهی شناخت

به ياد داشته باش که روزها و لحظه ها هيچ گاه بر نمی گردد

به ياد بياور که در اين لحظه نياز من به تو نياز من به تمام ذرات زندگی است

ياد تو هر لحظه با من است اما ياد انسان را بيمار می کند

 

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:57 | لینک  | 

من عشق را با نام تو آغاز کردم....پس در هر کجای عشق هستی آغاز کن مرا

**************************************************

صفر- سفر از منتهای رحم يک آشنا آغاز گشت

 دو- گهواره ايست

                       آشنا لالائی می خواند...

 سه- می خندم؛ کوچه را به بازی می گيرم

 و آدم ها را نمی شناسم...

 چهار- زندگی آبی است

 ولی من هنوز کوچک و ساده مانده ام.

 پنح- حس غريبی در زير پوستم موج می زند؛

 آشنا مراقب است بروز نکند.

 شش- به هفت نزديک می شوم

 ولی هنوز عاشق نگشته ام!

 هفت- بازی ها پايان ندارند؛

 نفس هايم تند می زنند

 و قلبم فضای کوچکی برای زيستن دارد؛

 می گويند عاشق گشته ام....

 هشت- هفت به پايان رسيد

 اما هنوز حرف برای گفتن زياد دارم!

 نه- ديگر حرفی ندارم

 طنين واپسين قدم هايت گوشهايم را می نوازند:

 يک ساحل...

                 يک دنيا تنهايی...

 راستی! "يک " را نشمردم:

 رويايی نوشين از بستر خواب خدا

 در منطق بيداری ام جاری گشت...

 يک- دوستت دارم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:56 | لینک  | 

اين دو يکی نيست...اشتباه نشود!

عشق همان دوست داشتن نيست

عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی

دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود

از بين خواهد رفت

عشق خلقت خداست و دوست داشتن

خلقت عقل و دل انسان...

عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان

می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد

جدائی برای عشق مرگ است در حالی که

دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری جدائی را تصميم بگيرد

عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی

جسم ميميرد ولی روح جاودانه است

کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست

عشق را مهنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد

معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است

ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است

دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان....

عشق غرور را از انسان می زدايد ولی دوست داشتن با غرور رشد می کند

عشق از نظر خدا پاک است

و دوست داشتن از نظر انسان...

خدا عشق است و انسان دوست داشتن...

بدرستی که خدا برتر از انسان است....

 

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:56 | لینک  | 

 

پر فکرمو تو سرم هيچي نيست!

خيلي وقت پيش يه بنده خدا ازم پرسيد چمه؟

جوابشو ميدونستم اما باز براش گفتم :

- پريا تو ديوونه شدي ... اينا هم شد دل مشغولي؟!

اما من جدي ديگه نميتونم با کسي اخت بشم... همه غريبه شدن.

جدي جدي فاصله انداختم بين خيلي چيزا و خودم!

به عادت هميشگي اين روزا دائم گيج ميزنم و راه ميرم...

يه جاي فرضيه هام ميلنگيده که الان همه چي اين جوري قاطي شده باهم...

تعارف که ندارم...مدتهاس تو چشماي کسي اونجوري که به تو زل ميزدم نگاه نکردم...

ميدوني چيه؟ تو اومده بودي که بري و خيلي چيزا رو عوض کني...

بعد تو نه ازاون پرياي احساساتي حال به هم زن چيزي موند نه ديگه دلي لرزيد و ...

انگار بعد تو همه چي بهونه بود...بهونه اي براي عقب نموندن از قافله... ديگه نه چشما جاي زل زدن بود نه دستا قابل گرفتن!

نه ، خيال برت نداره ... اين نوشته قرار نيست يه نوشت عاشقانه سوزناک در وصف تو باشه ... هر چند عمر اينجا به اومدن و رفتن تو قد نميده که بخواي بياي و بخوني و خيال برت داره.

همه اين حرفا فقط بازي با کلماته...

نميدونم زلزله شد... سيل اومد ... طوفان زد ، چي شد که يهو همه ورق ها برگشت! شايدم تو اين وسط عضو خنثي بودي و اومده بودي که کاسه کوزه اين همه تغيير تو سرت شکسته بشه

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:55 | لینک  | 

      

 

 

وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم ،

نگفتی: (( عزیزم این کار را نکن .))

نگفتی : برگرد و یک بار دیگر امحتان کن ،

وقتی پرسیدم دوستم داری یا نه ؟

روی برگرداندی

حالا من رفته ام و تو تمام چیز هایی که نگفتم می شنوی

نگفتی : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم

نگذاشتی اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آنچه میخواستیم – عشق و وفاداری و مهلت – بود

گفتم  : اگر راهت را انتخاب کرده ای من سد آن نخواهم شد

لحظه رفتن مرا در آغوش نگرفتی و اشکهایم را پاک نکردی

نگفتی: (( اگر تو نباشی زندگی برایم بی معنی خواهد بود ))

و حالا من رفته ام تا تو با تمام چیز هایی که نگفتم زندگی کنی

 

 

كسي در باد مي خواند
تو را تا اوج مي خواهم
براي ناز چشمانت
چه بي صبرانه مي مانم
د لم تنگ است و بي يادت
در اين غربت نمي مانم
تو هستي در وجود من
تو را هرگز نمي رانم

 

 

مال منی و به اندازه دلم

 

یا معبدی که به سمت تو مایلم

 

بغض شبانه که از راه می رسد

 

خورشید وار می آیی مقابلم

 

حالا که از تو به دریا رسیده ام

 

پس کو بساط رسیدن به ساحلم 

 

 

 

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...

          

 فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای

 كه دور دور رفته ای

 اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم

 و اشكهاي خداحافظي را

 

 

براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير

 

هــــوا آفتـــــابي سـت
مرا زير چتــر خود ببر
فقط زير چتـــر تـو
باران مي بارد !

 

 

دست خالي به خانه خدا رفتم
خدا هم دستهاي خاليم را
با دستهاي تو پر كرد

 

کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسيده

 هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده

بغلم کن آخرين بار

وقت رفتن رسيده

يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم

که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم

يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه

يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم

وقتی دلم  تنگ تو شد

غم تو  توشه ی راهمه

 

 

اميدوارم خوشتون امده باشه . تا روز ديگر خدا يار و نگهدارتون

 

 

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:53 | لینک  | 

 

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم  .

 

 

فهمیدی من دوست دارم  ، گربه داری میرقصونی

 

با این همــه ادا می خوای بازم تو قلبـــــم بــــمونی

 

بترس از اون روزی کـــه من ، تحمــلم تموم میشه

 

خودت با د ستــای خودت تـــیشه نزن به این ریشه

 

فکر نـــکنی که تا ابــــــد چشم انتظارت میــــمونم

 

ستاره هـــا  فراوونن تـــو هــــــــر شب آسمــــونم

 

خیال نـــــــکن برای من تو مــــاه هفت آسمـــونی

 

تو هــــــم یکی مثـــل همه ، باید اینو خوب بدونی

 

تا وقتی یک رنگ نشدی، دلم باهات صاف نمیشه

 

دورنگی هـــــات مال خودت ، بـرو برای همیشه

 

خیال نـــکن برای من  تو مـــــــــاه هفت آسمونی

 

تو هم یکی مثل همه ، باید اینو خـــــــوب بدونی

 

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:52 | لینک  | 

آی عشق ...

 

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

 يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

 

 

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:51 | لینک  | 

           به تو عادت کرده ام من

                                               ای به من نزدیکتر از من

         ای حضورم از تو تازه

                                              ای نگا هم از تو روشن

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:34 | لینک  | 

 دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه ی ارزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه ارزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تو را ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل و صحرا می دم

اخه تو رنگ چشات هیبت دنیارودیدم

توی هفت اسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا نازدوچشماتو به دنیا نمی دم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:33 | لینک  | 

به هر دری زدم : سری شکسته شد !

به هر جا که سر زدم : دری بسته شد !

نه دگر در زنم به سری ، نه دگر سر زنم به دری !

که روح دربدرم از سر و در زدن ، خسته شد ..........

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:19 | لینک  | 

نرو تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو     تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو     تو هم مي پوسي ميميري بي من نرو     تو هم طاعون غم مي گيري بي من نرو

اه نرو     نروتو كه مي دوني من بي تو توبي من يعني حسرت تو كه مي دوني بي جواب مي مونه عشق وعادت

تو كه مي دوني كم مي شم تو كه مي دوني كم مي شي تو كه مي دوني هم اغوش غم مي شي نرو     اه نرو نرو

اما بعضي موقع انسان از چيزاي فرار مي كنه كه به خاطر ديگرا ن واسايش اونهاست

چشم پوشيدن از عشق از زندگي و...... اما چه سود همينهايي رو كه دوستشان داري يه روز تنهايت مي گذارند ومي روند

نمي شود از كسي گلايه كرد بايد شكر گذار خداوند بود     كه مي توانم روي پاي خود بياستي

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 12:45 | لینک  | 

زندگی را دوست دارم چون بدون ان عشق نیست

 

عشق را دوست دارم چون زندگی بدون ان سرابی بیش نیست

 

دوست دارم عاشق بودن و با تو بودن را

 

پس بیا با هم کلبه ای بنا کنیم از عشق

 

بیا تا پیچکی شوم و بیاویزم بر وجود ت

 

بیا تا عشق را زیر بنای کلبه ای  کنیم

 

بیا کلبه ای بسازیم که هرگز ویرانه ای نداشته باشد.

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:46 | لینک  | 

مرا می بينی و هر دم زيادت می کنی دردم ..

   تو را می بينم و ميلم زيادت می شود هردم ..

       به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری ..

            به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم ..

                  تو خورشيد درخشان در قلب منی

       

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:44 | لینک  | 

.: بی وفایی :.


در عرض یک دقیقه می شه


یکی رو خورد کرد ... در عرض یک ساعت


می شه کسی رو دوست داشت ... در عرض یک


روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول


می کشه تا کسی رو فراموش کنی


♥♀ Love ♂♥

شب بود شمع بود من بودم و غم

شب رفت شمع سوخت من ماندم و غم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:41 | لینک  | 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+abbas
نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:40 | لینک  | 

توآفتابی ، آفتاب

بر من بتاب

زمستان سرد است

یخهایی تنهاییم را آب کن

از عشقت دریایی بساز

برای من

که انتهایی نداشته باشد

زورق کوچکی

با دستهای پر مهرت بساز

که فقط به اندازه عشق

من و تو باشد

افتاب عشقت را از من دریغ مکن

من به گرمای مهربانی تو محتاجم

نگذار تنهاییم

به وسعت ستاره های اسمان بنشیند

چشمهایت مال منند

با یک دنیا عشق

و همیشه به من می اموزند

که چطور دوستت داشته باشم

افتاب عشقت را از من دریغ مکن

که من محتاجم

عباس شکری

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:38 | لینک  | 

تو غروب تنهایی ام تنها تو را می بینم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:36 | لینک  | 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:34 | لینک  | 

آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین همیشه بودن تو برام سرابه نازنین لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم دیگه چشمات و نبند نگاتو ازم نگیر هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر تو بهونهء قشنگِ زندگیمی نازنین تو یه شعر موندگاری توی قلبم نازنین تو شبای بی کسی مو حسرت و دلواپسی مو تو طلوع خستگی مو که ندیدی نازنین گریه های بی صدا مو نشنیدی نازنین بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین

عباس شکری   

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:16 | لینک  | 

چند متن زيبا [عمومي]

 


                  اگر نمی توانی شاهراه باشی
                  کوره راهی باش
                  اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش .
                  کمیت
                  نشانگر پیروزی ویا ناکامی تو نیست .
                              بهترین هرآنچه هستی باش .
                                                                                
                                     داگلاس مالوک
                  ***********************************
                  بهم گفت منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟
                  گفتم : زندگیمو .
                  قهرکردو رفت .
                  اما نمی دونست با رفتنش زندگی ام رو با خودش برد .
                  ***********************************
                  به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی .  به دنبال کسی
                  باش که نتونی بدون اون زندگی کنی .
                                                                                
                                                             شکسپیر

+ نوشته شده
نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 8:25 | لینک  | 

 

تغییر زندگی در هفت روز

  روز اول  (تغییر سرنوشت عاطفی)

  روز دوم  (تغییر سرنوشت جسمانی)

  روز سوم   (تسلط بر روابط)

 

تغییر در زندگی در هفت روز
روز اول
تغییر سرنوشت عاطفی
هدف :
تسلط بر عواطف ثابت و تغییر شکل آگاهانه و عمدی احساسی که از زندگی داریم به طور روز مره
هیچ موفقیتی بدون موفقیت عاطفی بدست نمی آید مهذالک از میان بیش از 3000 عواطف گوناگون که کلمه ای برای بیان آن ها موجود است یک فرد عادی تنها تعداد انگشت شماری از آنها را در طول هفته تجربه می کند باید توجه کنیم که ظرفیت ما از نظر عاطفی پیش از اینها است اما الگوی جسمانی و نحوهی تمرکز ما این عواطف را محدود می سازد

تغییر نوع احساس انگیزه ای است که که در پشت هارنوع رفتار وجود دارد

لذا اکنون هنگام آن است که برنامه ای مقدماتی برای رفع الگوهای عاطفی منفی که به طور عادتی دچار می شوید تهیه کنید همچنین باید کمیت و کیفیت زمانی را که دچار عواطف و احساسات مثبت می شوید افزون سازید . مهارتهایی که برای تغییر حالت عاطفی کسب کرده اید در این زمینه هاست :
- وضعیت جسمی
- توجه و تمرکز
- پرسشها
- کیفیت های فرعی
- تغییرات کلمات
- تشبیه و تمثیل
- تداعی عصبی شرطی
- باورها و عقاید
- آینده محتوم
- ارزشها
- قوانین
-مرجهها
-هویت
تکلیف امروز :
1. همه عواطفی را که در طول یک هفته دچار شده اید را بنویسید
2. وقایع و اتفاقاتی را که موجب بروز این عواطف می دانید نام ببرید
3. برای هر یک از عواطف منفی پادزهری پیدا کنید و از ابزارهایی که گفته ایم برای مقابله با ((نشانه های عمل )) استفاده نمایید آیا باید کلماتی را که برای بیان واقعه بکار می برید تغییر دهید ؟ آیا باید باور ها ی خود را نسبت به این حالت عاطفی تغییر دهید ؟ آسا باید پرسشهای تازه ای از خود بکنید ؟ مواظب باشد که برای این کار دائما متوجه راه حل ها باشید نه مشکلات .
در طول روز اول خود را مقید کنید که به جای الگوهای محدود کننده ی قبلی از الگوهای نیرو بخش تازه ای استفاده کنید و آنها را شرطی سازید تا به صورت ثابت در آیند.


روز دوم :
تغییر سرنوشت جسمانی
هدف :
همانطور که یاد گرفته اید سلسله اعصاب خودرا شرطی کنید تا با ایجاد رفتارهای مناسب شما را به هدف های دلخواه برساند . سرنوشت جسمانی شما نیز بسته به این است که چگونه سوخت و ساز بدن و عضلات خود را شرطی کنید تا انرپی و سلامت دلخواه را بدست آورید
هدف او این بود که رکورد جهانی را بشکند یازده روز متوالی روزی بیست و یک ساعت دویده بود و فقط شبی سه ساعت استراحت کرده بود مشکل فکری او نیز به اندازه ی مشکل جسمی بزرگ بود او باید از دنیای زندگی روزمره به دنیای دیگری پا می گذاشت که در آنجا اولین هدف برداشتن قدمی دیگر بود او سالها نه تنها تمرین جسمی که تمرین فکری کرده بود هدفش چه بود ؟ اینکه نیروی بیکران بالقوه ای را به نمایش بگذارد که در درون هر یک از ما خفته است با شکستن رکورد قبلی و دویدن بیش از هزار و ششصد کیلومتر در مدت یازده روز و نوزده ساعت و با متوسط سرعت بیش از صد و چهل و پنج کیلومتر در روز استومیتل من نشان داد که اگر بتوانید ذهن و جسم خود را به طریقه ی صحیح شرطی کنید نتایجی به دست می آورید که در نظر افراد جامعه بکلی غیر ممکن می آید او ثابت کرد که انسان دارای ظرفیتی خارق العاده است ما می توانیم خود را نسبت به هر چیزی سازگار کنیم به شرط این که توقعات روز افزون و مناسبی از خود داشته باشیم در این بخش می خواهیم رموز و شیوه های اساسی را در یابیم که استومیتل من از آنها برای نیل به هدفی بزرگ بهره گرفت .



مسلما استوا برای دو آمادگی کامل داشت . او در زمینه های فیزیولژی ورزش جامعه شناسی و فیزیولزی اجتماعی دارای درجا فوق لیسانس است و هم اکنون دوره ی دکترای فیزیولژی ورزش را در دانشگاه کلمبیا می گذراند . اما مهمترین درسی که آموخت این بود که سلامت و آمادگی جسمی دو مقوله ی جداگانه اند و این نکته ای بود که جیم فیکس نویسنده ی معروف ((دو کتاب )) نفهمیده بود . او اندامی مناسب اما جسمی نا سالم داشت .


کسانی که فرق بین سلامت و آمادگی جسمی را نمی دانند ممکن است با ایماتی شبیه ایمان مذهبی به ورزشهای شخت بپردازند و معذالک در قسمت شکم خود 3 تا 5 کیلو چربی اضافی داشته باشند و خود را ناکام و مایوس و ناتوان یا بند . بدتر از آن کسانی هستند که ورزش را اصل اساسی زندگی خود قرار می دهند و معتقدند اعمال آنان موجب سلامتی جسمی می شود و معذالک هر روز قدمی دیگر به سوی خستگی بیماری و دشواری های عاطفی بر می دارند


منظور من از تفاوت میان سلامت جسمی و آمادگی جسمی دقیقا چیست؟
آمادگی جسمی عبارتند از ((توانایی جسمی برای انجام فعالیت های ورزشی)) است . اما سلامتی یعنی ((حالتی که دستگاهای بدن به صورت بهینه کار کنند))



بهترین حالت تعادل میان سالامتی و آمادگی جسمی در صورتی حاصل می شود که سوخت و ساز بدن را کنترل کنید همانطور که ما مغز خود را تربیت می کنیم و همانطور که ما عضلات خود را پرورش می دهیم استو و یکی از مربیان او دکتر فیلیپ مفتون ثابت کردند که می توانیم در واقع دستگاه سوخت و ساز بدن را پرورش دهیم




علت و اساس جواني
بي شك يكي از مسائلی که در فرهنگ ما مورد توجه است موضوع جوانی و شادابی جسمانی است . بسیاری از داستانها و فلمهای سینمایی براساس داروی جوانی تهیه شده است بسیاری از افراد به دنبال راهی هستند که دوران جوانی اشان را طولانی تر کنند در حالی که داروی جوانی چیزی است که در درون خود آنان وجود دارد این دارو (H.C.H) نام دارد هورمون رشد باعث رشد بافتها و سلولها افزایش قدرت و کاهش چربی در عضلات افزایش نرمش و رشد عضلانی و رشد و نمو استخوان ها و سایر اندامها می شود به حفظ و سلامت بافت ها کمک می کند از آغاز تولد تا حدود یس سالگی هرمون رشد یه صورت طبیعی در جریان خون وارد می شود و این کار معمولا یک ساعت و نیم پس از خواب و نیز قبل از بیداری صبحگاهی انجام م پذیرد ترشح هرمون رشد با افزایش سن کاهش می یابد در سن شصت سالگی در میان سی درصد از مردان ترشح هورمون رشد تقریبا متوقف می شود می گویند ترشح هورمون رشد در میان زنان تا زمان پیری ادامه می یابد و به همین دلیل عمر آنها طولانی تر است




این نتایج به چه معنی است ؟ معنیش آن است که در سنین هفتاد یا هشتاد سالگی میتوانید به اندازه ی سنین بیست یا سی سالگی خود نیرومند باشند نه تنها می توانند به تقویت بنیه خود از طریق انجام ورزشهای چربی سوز که قبلا توضیح دادیم ادامه دهید بلکه می توانیم نیروی جسمی خود را با تمرین های لحضه ای و قند سوز افزایش دهید نتها باید در ان مهادله یک عامل را هم در نظر داشته باشید و آن تغذیه ی مناسب است موظب باشید بدن خود را بااستفاده ی بیش از حد قند چربیها نمک یا گوشت مسموم کنید



تکلیف امروز
1- بین سلامت و آمادگی جسمی تمایز قائل شوید این کار را قبلا انجام دده اید
2- تصمیم بگیرید که سالم باشید امیدوارم که این مار را هم قبلا انجام داده باشید
3- وضعیت خود را مشخص کنید . آیا در حال حاضر به صورت چربی سوز ورزش می کنید یا قند سوز ؟ کسی را پیدا کنید که شما را آزمایش کند یا اینکه خود به پرسشهای زیر پاسخ دهید
- آیا صبح که از خواب بیدار می شوید احساس خستگی میکنید
-آیا پس از انجام تمرینات به شدت گرسنه می شوید
-آیا پس از انجام تمرینات احساس خشم و بد خلقی می کنید
-آیا علی رغم همه تلاشهای خود قشر چربی اطراف کمرتان به جای خود باقی است
-آیا پس از ورزش احساس درد و کوفتگیمی کنید
اگر پاسخ شما به هر یک از این سوالات مثبت باشد به احتمال زیاد در حالت قند سوز به انجام تمرین می پردازید
4- در صورت امکان برای شمارش تعداد ضربان قلب یکی از دستگاهای کوچک اتوماتیک را خریداری کنید و مطمئن شوید که خرج بیهوده ای نکرده اید
5- نظام سوخت و ساز خود را برای سوختن چربی وتولید انرژی بیشتر شرطی کنید . برای این کار برانامه ده روزه ای ترنتیب دهید تا با توجه به توصیه هایی که کرده ام به ورزشهای چربی سوز بپردازید و این کار را هر چه زودتر آغاز کنید
6- فصل ((انرژی : سوخت موتور موفقیت)) را در کتاب اول من (به سوی کامیابی – نیروی کامیابی ) بخوانید و اگر مایلید برنامه ده روزه کنترل جسمی را انجام دهید
7- تصمیم بگیرید که ورزش جزئی از هویت شما با شد نتها از طریق تمرینهای دراز مدت و مادام العمر است که می توان واقعا از مواهب زندگی بهره مند شد



روز سوم :
تسلط بر روابط
چنانچه کسی را نداشته باشیم مه در موفقیت ما شریک باشد موفقیت بی ارزش است . واقعا عالی ترین عواطف ما ایجاد ارتباط روحی با افراد دیگر است

تمرین امروز خصوصا به این منظور طرح شده است تا ش اصل اصاصی را که برای ایجاد هر رابطه ارزشمند است به شما یاداور شود پیش از اینکه تکلیف امروز را بگویم به اختصار این اصول را توضیح میدهم

1- اگر ارزشها و قوانین فردی طرف مقابل را نمی دانیم در انتظار رنج باشیم افراد می توانند یکدیگر را دوست بدارند اما اگر به هر دلیلی مرتبا قوانین طرف مقابل را زیر پا می گذارد باید بدانند که دچار ناراحتی و فشار روحی خواهند شد

2- یکی از بزرگترین مشکلات مربوط به روابط ناشی از این نست که افراد در روابط خود صالب بدست آوردن چیزی هستند : آنها سعی می کنند کسی را پیدا کنند که خوشبختان کند در دنیای واقعی ادامه ی رابطه فقط در یک صورت امکان پذیرا ست و آن اینکه سعی کنید نسبت به اطراف متقابل بخشنده و دهنده باشد مه اینکه بخواهد چیزی بدست آورید
 

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 13:57 | لینک  | 

سلام امروز جمعه ۱۱/۱/۸۵ میباشد

دو تا پند برای بروبچ عاشق و معشوق بیکار
می گه که :

          سعی کن که کسی نتواند دل شما را بدست آورد

زیرا

       در اولین فرصت می بایست منتظر کباب شدنش باشی

و دمیش می گه که :

               سعی کنید افرادی که دریادل هستند را تور نزنید

زیرا

                    اصلاْ در دل دریایی شان ماهی پیدا نمی کنی !

این سخن مصداق بعضی از دوستان  

و   عاشقان و معشوق های بیکار هست 

که زود به همدیگه دل می بندند....

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 13:51 | لینک  | 

دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش يا من                        به ما درد دل افشا كن مداواكردنش با من

اگر گم كردي اي دل كليد استجابت را                             بيا و يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من

بياور ذره اي اخلاص كه من هستم خريدارش                بيفشان قطره اشكي دريا كردنش با من

اگر درها به رويت بسته شد دل برمكن بازآ                    در اين خانه دق الباب كن واكردنش با من

به من گو حاجت خود را اجابت مي كنم آني                  طلب كن آنچه خواهي مهيا كردنش با من

بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حاجت را                       بياور نيك و بد را جمع، منها كردنش با من

چون خوردي روزي امروز ماراشكرنعمت كن                  غم فردا را مخور تاًمين فردا كردنش با من

به قرآن آيه رحمت فراوانيست اي انسان