تبليغاتX
بیا تو عشق کن -

من عشق را با نام تو آغاز کردم....پس در هر کجای عشق هستی آغاز کن مرا

**************************************************

صفر- سفر از منتهای رحم يک آشنا آغاز گشت

 دو- گهواره ايست

                       آشنا لالائی می خواند...

 سه- می خندم؛ کوچه را به بازی می گيرم

 و آدم ها را نمی شناسم...

 چهار- زندگی آبی است

 ولی من هنوز کوچک و ساده مانده ام.

 پنح- حس غريبی در زير پوستم موج می زند؛

 آشنا مراقب است بروز نکند.

 شش- به هفت نزديک می شوم

 ولی هنوز عاشق نگشته ام!

 هفت- بازی ها پايان ندارند؛

 نفس هايم تند می زنند

 و قلبم فضای کوچکی برای زيستن دارد؛

 می گويند عاشق گشته ام....

 هشت- هفت به پايان رسيد

 اما هنوز حرف برای گفتن زياد دارم!

 نه- ديگر حرفی ندارم

 طنين واپسين قدم هايت گوشهايم را می نوازند:

 يک ساحل...

                 يک دنيا تنهايی...

 راستی! "يک " را نشمردم:

 رويايی نوشين از بستر خواب خدا

 در منطق بيداری ام جاری گشت...

 يک- دوستت دارم

نوشته شده توسط عباس شکری در ساعت 17:56 | لینک  |